شش سال گذشت و هنوز خفته ایم


نمیدانم از دشمنی ها بگویم  یا از غریبی در دیار خود . شش سال گذشت . سحرگاه پنجم دی هزار و سیصد و هشتاد و هفت خورشیدی  در حالیکه مردم شهر خود را آماده فعالیت های روزانه میکردند روزهای که همراه شده بود با یاد و خاطره سرور و سالار شهیدان و یاران باوفایش به یکباره سر و صدای غریب در خیابان شنیده شد . چند فرد  مسلح با سر وصدا خودروی را متوقف نمودند و سرنشینان خودرو را بزور سلاح وارد خودروهای خود کردند ..... و پایان همهمه. تعدادی از مردم که هنوز مات و مبهوت به خودروی خالی و رها شده در وسط خیابان چشم دوخته بودند و تعدادی به یکدیگر نگاه میکردند . جوانی پرسید چهره کسی را که به همراه خود بردند آشنا نبود ؟! یکی از کسبه همان راسته گفت : چرا ! ولی نمیدانم کجا او را دیده ام ! آخر اجازه ندادند صورتش را درست ببینم . راستی اصلا این افراد مسلح ، که بودند ؟! کمی که از شک وارد شده به افراد حاضر در خیابان کاسته شد شخص دیگری آرام گفت استاد بود . استاد باقریان .

آری استاد عبدالحمید باقریان جمنانی ، بناینگذار اولین هنر رزمی امدادی ایران ، موسس اولین مرکز شبانه روزی هنر رزمی در خاورمیانه بی هیچ دلیل و مدرکی و بدون هیچ اخطاری توسط ماموران وزارت اطلاعت جمهوری اسلامی  بازداشت گردید . کسی که دوست و دشمن هیچگاه از او بدی و ناپاکی ندیدند و حتی کوچکترین لکه سیاهی در زندگی او پیدا نمیشد . تا جای که مردم منطقه به یاد دارند از ایتدای نوجوانی یا در جبهه در کنار جوانان سرزمین مشغول دفاع از خاک میهن بود یا در کوه و جنگل مشغول ورزش . میگویند پدرش معتمد محل است و همه از او به نیکی در کسب و کار و خلق و خو یاد میکنند و یکی از برادرانش نیز در جنگ شهید شده  خود او نیز چندین بار مجروح شده و حتی یکبار بخیال اینکه شهید شده به پشت جبهه منتقلش کردند اما در نهایت متوجه شدند که سخت مجروح شده و به بیمارستان منتقلش کردند . دشمن ناجوانردانه به هر نقطه ای که در توان داشت تاخته بود پدر و مادرفقط میدانستند پسرشان در حال نبرد است گاهی در خطوط مقدم رو در روی دشمن گاهی در کمک و امداد رسانی به آسیب دیدگان بمبارانهای رژیم بعت ار پاوه و درفول گرفته تا همین تهران پایتخت بزرگ ایران .  پس از اتمام جنگ در ابتدای جوانی قرار داشت اما جوانی که هم جراحت های زیادی بر تن داشته و هم اثرات بمب های شیمیایی دشمن جگرش را میسوزاند . برای بعضی ها زمان تقسیم افتخار بود اما برای او جنگ فقط دفاع از خاک و ناموس بود و تکلیفی بر دوش هر ایرانی . طرز فکر او با مدعیان همخوانی نداشت تا جای که فشارهای همرزمان سابق و مسئولین پس از جنگ بر او افزایش پیدا کرد به ناچار کوله بار را دوباره بست و عازم خدمت سربازی شد تا دیگر بهانه ای دست بدخواهان نباشد . پس از پایان خدمت سربازی در ارتش ، دوباره هدف بلند خود را پیش گرفت . از تمرینات سخت و طاقت فرسا در جنگلهای انبوه فقط یک هدف را دنبال میکرد آن هم اعتلای نام ایران و ایرانی بود و یاد آوری به مردم این خاک که ما میراث گرانبهای از پیشینیانمان داریم که با زدودن خاک از روی آن چشم جهانیان را خیره خواهد کرد . کم کم یارانی دور او جمع گشتند تا در میدان رزم درس جوانمردی و در کمک رسانی به اسیب دیدگان بلایای طبیعی درس آزادگی از او بیاموزند . استاد تجربه گرانبهای از زمان جنگ و بمبارنهای تهران  در کمک و امداد به اسیب دیگان داشت و این تجربه ارزشمند بهمراه روحیه ی جوانمردی سبب گشت تا همیشه در حوادث و بلایای طبیعی بی هیچ درخواست و مزدی در صف اول کمک رسانی باشد گواه این ادعا حضور شخص استاد بهمراه تعدادی از یارانش در زلزله سنگین گیلان بود که بعنوان اولین تیم امداد و نجات حاضر شده در منطقه زلزله زده معرفی گشتند. به ادعای مسئولین حلال اهمر او از برجسته تری نیروهای امداد و نجات در کمپ های سازمان در جاده های کوهستانی و دریا بود که تمام این خدمات را بصورت داوطلبانه و به شکلی فداکارانه انجام میداد. روزها و ماه ها گذشت تا آنکه در 25 مرداد 1376 رزمگاه کماندو ایران بعنوان اولین هنر رزمی امدادی ایران برسمیت شناخته شد و هنرجویان مبتدی که تا آن زمان تنها در پارک ها و باغ ها اجازه تمرین داشتند حال میتوانستند مانند دیگر رشته های رزمی شرقی در سالن های مسقف درس رزم بیاموزند . مرکز آموزش هنر رزمی کماندو بنام رزمگاه کماندو ایران در جنگلهای سوادکوه کم کم مورد توجه مردم  بویژه جوانان قرار گرفت با آنکه برای رسیدن به مرکز آموزش میبایست از مسیرهای جنگلی عبور میشد اما این موانع مانعی برای دوستداران این حرکت نو و عظیم نبود تا جایکه سازمانهای امنیتی محبوبیت فراوان رزمگاه را خطری برای خود احساس کردند . ارسال پیغام بسوی رزمگاه بویژه بنیانگذار آن آغاز شد اما آیا مردی که تمام زندگی خود را در جهت برافراشتن پرچم درستی و راستی سپری کرده بود در برابر وعده ها و گاهی تهدیدات ناحقان سر فرود می آورد ؟. رزمگاه هدفی پاک و مقدس داشت تربیت جوانانی دلیر و مومن که عاشق خاک پاک این سرزمین باشند و از بدیها به نیکی بگذرند و الگوی نیک باشند برای دیگر جوانان این خاک پرگهر که مورد هجوم ترفندهای ناپاک دشمننان قرار گرفته بودند . دشمنی ها علنی شد و کارشکنیها به عمد صورت میگرفت . با تمام این ناملایمات و دشمنی ها رزمگاه محکم و استوار ایستاده بود پیگیری های شخص استاد بار دیگر ثمر داد و این بار با تصویب وزارت کشور وقت ، انجمن رزمگاه کماندو ایران شکل گرفت و اولین نشست و گردهمایی اعضاء در آبان 85 تشکیل شد . با شروع بکار انجمن به یکباره فشارها و تهدیدات وزارت اطلاعات و بهمراه آن سپاه پاسداران که از سالهای دور علاقمند به همکاری با رزمگاه بوده و چندین بار با وعده های سنگین مالی و حمایتی تنها یک چیز از رزمگاه خواسته بود آن هم کمک رزمگاه و نیروهای ویژه آن به سپاه در زمانهای شورشهای مردمی و مقابله با نارضایتی های مردم بود که هر بار با مخالفت سخت شخص استاد مواجه میشدند.  تا آنکه در سحرگاه پنجم دی ماه 1387 در ایام سوگواری سرور و سالار شهیدان بدستور روسای وزارت اطلاعات استاد عبدالحمید باقریان جمنانی بهمراه چند تن از یارانش دستگیر و به مکانی نامعلوم انتقال داده شدند . پس از پیگیرهای فراوان خانواده ها و هواداران رزمگاه سرانجام وزارت اطلاعات تنها به یک جواب در برابر سوالات فراوان بسنده کرد . افراد بازداشت شده به جرم اقدام علیه امنیت ملی در سلولهای انفرادی وزارت اطلاعات در شهرستان ساری قرار دارند و دیگری اجازه داده نمیشود اسمی از رزمگاه بگوش برسد . فشارهای روحی و روانی و جسمی بعد از گذشت چند ماه هیچ ثمری برای ماموران وزارت اطلاعات نداشت تا آنکه با کمال خفت و خواری  مجبور شدند حکم به تبرئه بازداشت شدگان بدهند . اما این پایان ماجرا نبود اقدام به ترور استاد باقریان در چند نوبت ، اذیت و آزار یاران و هواداران رزمگاه از سوی وزارت اطلاعات ، هجوم به خانه های نیروهای ویژه  رزمگاه کماندو جهت تحت فشار قرار دادن خانواده ها تا دست از حمایت  رزمگاه بکشند . جلوگیری از ورود نیروها و خانواده ها به رزمگاه کماندو ایران جهت برگزاری جشن سالانه 25 مرداد سالروز تصویب هنر رزمی کماندو که این تلاش نیز مانند بقیه حرکتها بلطف خدا به شکست انجامید . اما نهاد های امنیتی میدیدند که عزت و احترام رزمگاه در میان مردم روز به روز افزایش پیدا میکند و بار دیگر چهره ی ناپاک خود را در دشمنی به ایران و فرهنگ و هنر غنی ایرانی نشان دادند و بدخواهان که از شکست های پیاپی خود حیران و کلافه بودند در روز عرفه سال 1391 به کمک بیش از 2000 تن از نیروهای یگان ویژه استان مازندران ، گلستان ، سمنان و تیمی ویژه از سوی فرماندهی انتظامی تهران به رزمگاه کماندو در حالیکه فقط چند تن از نیروهای کادر در جایگاه حضور داشتند یورش بردند و با تخریب ساختمانهای مرکز آموزش و دستگیری افراد حاضر در جایگاه بخیال خود طومار رزمگاه را درهم پیچیدند و خاری بزرگ را ازچشم خود بیرون کشیدند . اتفاقی که اگر فقط یکدهم آن برای افراد ظاهرا آزادیخواه که گذشته ای ننگین در سرکوب جوانان این خاک داشتند و اکنون دم از آزادی و برابری میزنند ، می افتاد رسانه های داخلی و خارجی چه ها که نمیکردند و چه مرثیه ها که نمی سرودند .اما رزمگاه انگار وصله ی این خاک نیست و کسی حضور و یاد نام آن را بر نمیتابد . رسانه ها سکوت کردند ، سازمانهای حامی حقوق بشر سر در لاک خود فرو بردند ، بظاهر آزادیخواهان خود را بی طرف معرفی کردند . اگر هم روزنامه یا وبسایتی اقدام به شرح وقایع میکرد با بدترین برخوردها از سوی وزارت اطلاعات روبرو میشد که آن هم تنها بدلیل هم صدا نبودن جراید و خبرگزاریها بود که کار سرکوب را برای نهادهای امنیتی آسان میکرد . من و تو همه ایرانی هستیم و از تبار مردان و زنان پاک سرشت آریایی و چه بخواهیم و چه خود را در غبار زمانه گم کنیم در  درونمان آوای بلند آزادگی و جوانمردی زنده و پابرجاست و تنها برای آزادی و رهایی خود وایسته به گشودن دهان و گره کردن مشت و عزمی بلند است که تاکنون این حق را از او دریغ کردیم و بخود و خاک خود و اصالت خود و نسل آینده خود خیانت کردیم و ننگ سکوت در برابر ظلم را بر دوش کشیدیم . با خود بیاندیشیم ایا بحق در برابر این دشمنی ها به رزمگاه  و موارد مشابه عکس العمل نشان دادیم و با حمایت های خود در عقب راندن زیادی خواهان تلاش کردیم یا فقط نشستیم و تماشا کردیم ...

۳ نظر:

  1. فقط میشود گفت درود درود درود.

    پاسخ دادنحذف
  2. به نیکی یادمیکنیم خدایی را که بایاداو دلها آرام میگیرد

    پاسخ دادنحذف
  3. اونهایی که با فروختن این نهاد پاک و مقدس و نابودکردن استادو همراهان (البته به ظاهر)به پست ومقام های دولتی و مناصب بالا رسیدند.قانون خدا همیشه محقق میشه.دیریازودداره ولی سوخت وسوز نداره

    پاسخ دادنحذف