این غار ، در ارتفاعات کوه البرز و تنگه ی رود دوآب به فاصله ی 1/5
کیلومتر از جاده ی سوادکوه به تهران قرار گرفته است . در داخل غار ، آثار
قلعه ، برج ، آتشکده ، آب انبار ، حمام ، و تنور وجود دارد که با سنگ و
ساروج ساخته شده است . در گذشته ، از روستای کمر پشت که در بالادست غار
قرار دارد ، با کندن مسیر سنگی ، آب را به داخل غار- قلعه می رسانده اند که
هنوز هم آثار ورودی آب مشخص است .
شگفت انگیز تر این که فاضلاب غار هم به صورت زیرزمینی خارج می شده است .
در سال 142 هجری شمسی که تازیان برای فتح مازندران وارد منطقه می
شوند و به پای این غار می رسند ، اسپهبد خورشید فرمانروای مازندران ، در
جبهه ای دیگر در دیلمستان مشغول نبرد با عرب ها بود . عرب هایی که در پایین
غار چادر زده بودند ، به هیچ وجه نمی توانستند وارد آن شوند . بانو « نی
کلا » زن اسپهبد خورشید ، در نبود او فرمانروای دژ بود . با خیانت نگهبان
غار ، تازیان به مسیر آب ورودی پی بردند و آن را مسموم کردند که در نتیجه
400 نفر از ساکنان غار دچار بیماری شدند . گویند نی کلا پس از آن که خود
را نیز در حال مرگ و دختران اش را اسیر دید ، در شبی که ماه بدر کامل بود ،
به بالای برج آتشکده رفت و سه بار فریاد زد : خورشید ، خورشید ، خورشید !(
در باورهای محلی ، هر شب چهاردهم ماه ، از داخل غار صدای خورشید ، خورشید
می آید .) در این هنگام ، اسپهبد خورشید در دیلمان با نعره ای سخت از خواب
بیدار می شود و می گوید : « دژ سقوط کرد » . صبح روز بعد ، اسپهبد به سوی
دژ حرکت کرد و در نیمه های راه ، در حدود چالوس ، به او خبر دادند که دژ
سقوط کرده است . اسپهبد با شنیدن این خبر به بالای تپه ای رفت و دست هایش
را به سوی خورشید بالا گرفت و از نگین انگشتری خود ، زهر هلاهل درآورد و
خورد و جان به جان آفرین تسلیم کرد .

هیچ نظری موجود نیست:
ارسال یک نظر